من الان دیگه زنده نیستم
دیروز که رفتم خونه مامانم گفت به سارینا بگو بوست کنه منم گفت سارینا جون مامان و بوس کن توام لبت رو گذاشتی رو صورتم چند ثانیه صبر کردی بعد من و نگاه کردی منم دیگه اون موقع زنده نبودم از نفس رفتم مردم غش کرد انقدر گفتم قربونت برم که از حال رفتم . ... با خودم فکر کردم این کار بهترین خوشی دنیاست دیگه از این بالاتر نداریم که تو من و بوسیدی شیرین شیرین شیرین من ........ قربون بره مامانش ...
نویسنده :
مامان ساناز
9:53






